يكي بود يكي نبود
در جوار چغاكبود
پسري بدنيا آمد كور باد چشم حسود
پسري شاه پسري قد بلند كاكل زري
قد بلند چش سياه از تبار سياه سياه
ضمن خواند ن سيا ست قلم زد در جريده رسالت
در جريده سيا ست كم كمك نوشت سرمقالت
آنچه از قلمش عيانه نگا شت بهر خاورميانه
كاري به داخل نداره نگاهي به اينور ساحل نداره
به نام ما و كام اعراب مي نويسد بهر ثواب
اعراب هم مشكل دارند صد قلم بدست خوشگل دارند
صد قلم صيقل دارند حسنين هيكل دارند
آقا حشمت وكيل شده نما ينده اي بي بد يل شده
تا پا يش به مجلس باز شد عزل و نصب آغاز شد
اينور شهر خرابه آن ورش سرابه
داخل شهر بيكاري تعدادي زياد سيگاري
جمعي خواننده شد ن بقيه راننده شدن
كوچه ها ش غلغله خياباناش گل و شله
تابستانا خاك برسريم زمستانها چاله چوله مي پريم
پاييز و زمستان گل به پا زمستانها از سوز سرما
از اين همه پروژه پي گرفت يك سوژه
سوژه هميشگي وكيلان عزل و نصب مديران
اينا برند اونا بياند چون از ايل سياه سياند
چپي را بغل كرد به حرف راست عمل مي كرد
راهنماي چپ مي زد با راستها كپ مي زد
پايين رفتيم دوغ بود بالا رفتيم ماست بود
وكيل معتد ل بود عملش چون راست بود
بالا گرد و خاك زير پا گل بود هر چه نوشتم كمي درد دل بود
نوشته ا ز:: گردن كج ::
+
نوشته شده در ساعت توسط سايت اسلام آبادنيوز
|